تبليغاتX
EDEN 4 U
EDEN 4 U ๑۩۞۩๑ بهشت برای شما ๑۩۞۩๑
  • پيوند!!!( )

  •  به نام حق

    =====

    سلام اميدوارم حال همه ي شما دوستان و عزيزان خوب باشه

    طاعات و عبادات قبول

    خوب امروز من وبلاگ ديگه ايي رو كه قولش رو داده بودم رسما افتتاح  مي كنم ولي لازمه بگم اين وبلاگ هم بسته نخواهد شد

    بابت  نيومدنم و سر نزدم واقعا عذر مي خوام با ايرانسل تا بياي وبي رو باز كني تا مطلبي رو بخوني شارژ تموم ميشه

    معذرت مي خوام واقعا

    خوب از شما عزيزان (علي الخصوص آبجي صحراي گل)دعوت مي كنم به وبلاگ جديدمون سر بزنيد....

    WWW.TABALVORE-ASHK.BLOGFA.COM

     با تشكر

    بهاري باشيد وحق يارتون


    + نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 9:29 PM توسط مصطفی
  • و باز هم نگاه.....( )

  • به نام يگانه خالق هستي

    سلام – اميدوارم حال همه ي شما عزيزان (آبجي ها و داداش هاي گل) خوب باشه . و البته اميدوارم  ازم دلخور نشده باشيد

    خيلي خيلي شرمنده ام كه چند وقتيه حضورم كم رنگ شده و  مطالبم نا تموم- ولي بي دليل نبوده و البته الان كه اينجام تا حدودي مشكلات و موانعي كه مانع اومدن من بود رفع شده و اومدنم هفته ايي يك بار كاملا حتميه....

    خبر جديد رو هم فكر كنم شنيده باشيد اكثرتون ،ولي خوب بازم مي گم- از اين به بعد بايد سهمي از شادي هامو به يه همدم بدم و البته سهم غم و غصه هاي اون رو هم بسوزونم- به عبارت ساده تر : من شيريني ازدواج به شما بدهكارم و شما يه لبخند براي تبريك به من.... كدومش قيمتي تره نمي دونم – فكر نميكنم بشه روشون قيمت گذاشت

    از حضوري كه در غيابم تو اين وبلاگ داشتيد كمال تشكر و قدرداني رو دارم (با لحن صميمي)

    علي الخصوص آبجي صحرا گل به همراه آقا امير و آبجي مي نا ي خوش قلب و آبجي كيانا و آبجي بهار مهربون – و داداش عزيز امين جان و داداش مهدي و داداش عباس.....از كليه ي آبجي ها و داداش ها هم ممنونم كه منو مورد محبت خودشون قرار دادن

    قصد دارم وبلاگي با آدرس بهتري بسازم تا مطالبمو توش قرار بدم ولي قبل از هر چيز نياز به همكاري يكي از شما دارم هر كسي مي تونه و تمايل داره با كمال ميل  ازش استقبال مي كنم (فكر مي كردم شريك زندگيم  مي تونه تو نوشتن هم باهام شريك باشه ولي خوب به اين كار چندان علاقه ايي نداره فعلا البته) اين شد كه اولويت دوم رو انتخاب كردم...

    آبجي مي ناي مهربونو عزيز خيلي خيلي شرمنده ام و ممنونم از اينكه زحمت آپ هاي قبلي رو كشيدي – اميدوارم بتونم جبران كنم .....

    و اما قسمت آخر سريال نگاه كه البته  دلنوشته ايي هم هست كه ان شا الله در آپ بعدي.....

     

    نگاه مهربون:

    یه جاهایی نیاز به  دست نوازش داریم تا دلمون رو آروم کنه و...

    تصور من اینه که حرف و دست نوازش  رو ما همه می تونیم  وقتی مایه آرامش بدونیم که توأم با نگاه مهربون باشه .... غیر از اینه؟

    مثال ساده ایی که در این مورد به ذهنم میرسه اینه که: یکی یه گوشه نشسته و از شدت غم  اشک میریزه اونی هم که می خواد آرومش کنه و تمام حواسش( دل و فکر و نگاهش) به اینه که راهی برای آرامش پیدا کنه ولی وقتی خودشو جای اون فرد میذاره یا ابراز ناتوانی میکنه ؛ ناخودآگاه اشکاش سرازیر میشه که این اشک ها برای اون طرف (با اینکه غمناکه) ولی باعث آرامش میشه چون محبت و علاقه رو اثبات می کنه و احساس تنهایی رو از بین می بره.   

    یکی نوازشتون کنه و  نگاهش(فکر و دلش)  به شما نباشه و نگاه مهربونی به شما نداشته باشه  شما آروم میشید؟به  نظر من:بعیده......

    کاری که از نگاه بر میاد از هیچ عضوی از بدن بر نمیاد

    تفاوت نگاه مهربون و نگاه عاشق در چیه؟ نگاه عاشق  هم نگاه مهربون توشه (برای ابراز علاقه)و هم نگاه اراده (تصمیم به خوشبختی معشوق) و کلی نگاه قشنگ دیگه که واقعا باید قدرشونو دونست و استفاده کرد....

    دیگه نمی گم تفاوت نگاه کینه با مهربون چیه ؛....!!!

    ***  نگاه (دل)  از نظر من شامل سه چیزه : دیدن و فکر و دل – خوب اینا همشون مهمن و ارزشمند ولی اینی که می خوام بگم : نگاه رو هر چقدر بخوای خدا در اختیارت قرار داده (مثل وسعت دل و فکر کردن ) و البته  خودت باید بخوای ؛و مختاری که چقدر از نگاهت رو به کی و برای چی بدی- خدا کنه تو این  قسمت کردن هم عادل باشیم. و حق اونی که دوستمون داره و دوستش داریمو با نگاهمون ادا کنیم.

    اگه به نگاهمون و ارزش و سودی که ممکنه برامون داشته باشه فکر کنیم وبا نگاه عمیق تری به اطراف نظر کنیم... ؛ اونقدر فکرای قشنگ برای اندیشه و آینده هست که دیگه جایی برای  گمراهی یا بهتره بگم  افسردگی نمی مونه –(علی رغم اینکه بعضی وقتا تحمل  غم یه دوست (غمی که جاش تو دله دیگست و شما هم از اون دل دورید به ظاهر ولی در باطن اون دل رو جزئی از دله خودتون می دونید)مخصوصا وقتی که کاری ازمون بر نمیاد تا اون غمو بیرون کنیم به خودی خود ما هم  ابرغمو به دلامون راه میدیم...

    نگاه چشم از اونجایی به نگاه دل بسته شده که نگاه اول ما به این دنیا و محتویاتش باید باعثه فکر شه؛  فکر به کوچکترین جز این دنیا  نشونیه بزرگ به عظمت خدا و اثریه از نعمت بزرگ نگاه  به ما و بازم نشونه اییه برای اینکه به ما بفهمونه نگاه مهربون ما می تونه کمک کننده باشه همون طوریکه محتاج مهربون ترین نگاه یعنی توجه خدا هستیم..

    یه نکته ایی هم در نگاهمون به داشتنی هاست: نمی دونم چرا وقتی بهترین ها رو داریم  نمی بینمشون و خوب درکشون نمی کنیم و وقتی از دستشون میدیم تازه می فهمیم از دیدن چه چیزی محروم شدیم. ÷س چه خوبه همیشه نگاهمونو نو کنیم و عمیق تر و دلمونم  برای قدردونی ها آماده....

    *** برای عاشق شدن باید خوب نگاه کرد خیلی خیلی بهتر و بیشتر از قبل ... تا تو کوری عاشقی چیزی رو از دست ندیم و اون  زیبایی ها و مشکلاتی رو که باید میدیدم دیده باشیم...

    تو عالم عاشقی (عشق مادی) در اکثر موارد افکار و نگاهمون احساسی میشه و به دور از منطق – اینه که باید توجه داشت که دوره ی قبل از این موضوع رو بشناسیمو  چشمامونو بیشتر از قبل باز کنیم و واقعیتها رو نه تنها برای حال بلکه برای آینده رو هم ببینیم. تا با مشکلات  بعدی ( در دوره ی کوری  عاشقی)رو به رو نشیم. آخه عاشق ، معشوقشو  با تمام عیب هاش و مشکلات قبول داره به همین خاطر در جهت رفع اونا سعی چندانی نمی کنه و  فقط هدفش رو وصال تعیین میکنه....

    *** نگاه یه بچه  به ما خیلی خیلی دلچسبه چون تو دلش هیچ قصد و نیت بدی نداره بلکه یه نگاه ساده و شایدم پر نقش و نگاره (نقاشیه محبت و زیبایی)... از اون دسته از نگاه هایی که هر کسی  دلش می خواد ادامه دار شه و بازم ولی...

    به طرز نگاه یه بچه که دقت می کنم  این به نظرم میاد که به خاطر پاکیه دلش چه حرفهای قشنگی رو میزنه و چه نگاه قشنگی به همه چیز داره  وقتی محبت میبینه و نمی تونه تشکر کنه با نگاه کردن  تشکر میکنه که  به جرات میگم برای من خیلی خیلی ارزش منده و خودمو برای این نگاه به آب و آتیش میزنم .

    سوال: چرا تاثیر بعضی نگاه های  قشنگ و دلچسب بچه ها وقتی  رشد می کنن و بزرگ میشن کم و کمتر میشه؟!

    چراغ های دل ما وقتی بچه بودیم ( خاموشن یعنی کم نورن و این ماییم که باید روشنشون کنیم) ولی وقتی یه بچه بزرگ میشه و شاید تو این راه اسیر یه سری قیدو بند (باعث ناراحتی و گناه) بشه باعث میشه چراغ های معرفت بشکنن و نوری از مهربونی نمونه و فقط خواست دله خودشون رو میبینند و به خاطر تاریکی ناشی از شکسته شدن چراغ مهربونی برای دله دیگران ارزشی قائل نمیشن

    .................شمایی که این مطالب رو خوندید و فکر کردید شک نکنید که چراغ دلتون روشنه ................

    چون  قسمتی از نگاهتون رو به من دادید و و حالا با نظر روی این هدیه رو امضا می کنید... که البته اجباری نیست ولی شما مهربونید ....ممنونم.....

    تشكر بسيار وي‍‍ژه از :

    آبجي صحرا و آقا امير گل( سلام- اميدوارم شاد و سلامت باشي-در مورد كامنتي كه گفته بودي بايد بگم فقط تحسين كردي و منو دعوت كردي كه بازم بنويسم...در مورد اينكه مشكلي برات پيش اودم كه واقعا وقتي خوندم ناراحت شدم و اميدوارم قبلل از هر چيز حل بشه و البته اميدوارم زندگي پر از شور و نشاط و سرشار از خوشبختي رو همراه با آقا امير عزيز داشته باشيد – و اينم با لحن تند و عصباني بگم مزاحم نيستييييييييي اصلا- خيلي خوشحال ميشم وقتي كامنت شما گل هاي مهربونو ميبينيم- اميدوارم  بازم به من سر بزنيد – خيلي خوشحال شدم از حضورت آبجي گلم – سلام منو به سرور و سالار برسونيا – ببخش كه دير اومدم و دير جواب دادم – شرمنده ام و ممنونم-حق يارو نگهدارت)

    ممنونم از آبجي مي ناي خوش قلب و آبجي تشنه ي باديه و داداش عليرضا گل و آبجي كياناي مهربون همچنين داداش امين عزيز

    تشكر مي كنم از آبجي بهار گل و آبجي الي

    بازم تشكر از داداش مهدي – داداش عباس و داداش اميد.. و همه ي آبجي ها و داداش هاي گل.

    از همه ي عزيزاني كه به من سر زدن خيلي خيلي ممنونم

    خوشحال ميشم بازم بهم سر بزنيد

    موفق و شاد و سربلند و سبز باشيد و خندون و البته باعث شادي عزيزاتون

    (شايد نتونم كامنت بذارم به خاطر ته كشيدن شارژ ايرانسل كه باز هم معذرت مي خوام و اميدوارم منو ببخشيد)

    و بابت پر حرفيم هم ببخشيد

    حق يارونگهدارتون.


    + نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 6:7 PM توسط مصطفی |
  • انتظار انتظار انتظار( )

  • ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد بر پشت ستم كسی تبر خواهد زد

    سوگنـــــد به هر چهار آيه ی نور سوگند به زخمهای سرشار غرور

    آخر شب ســـرد ما سحر میگردد آشوب جهان  فتنه، ســر   می گردد

    چشمان زمين ز عشق تر میگردد مهدی"عج"به ميان شيعه برمیگردد

    تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد انگار بهار در بهار است  اين  مرد

    با تيغ حسين  ع در نيام آمده است انگار  علی  )ع( به  انتقام  آمده است

    ای سيد سبز پوش من يـا مـــــولا ای  مردعلم به دوش من يا مــــــولا

    برگرد هنوز بی قرارت  هستــند يك  عده عجب  در انتظارت  هستند

    آن مرد كه بوی سبز باران  میدادآن  پير كه روح  بر جماران می داد

    مي گفت كه عاقبت  كسی می آيد از  نسل علی (ع)  دادرسی می آيد

    اما تو نيا مدی   بهارانم   رفــت افســـــــوس دگر پير جمارانم رفت

    طفلان نجيب بيشه ها شير شدند مردان غريب جبهه ها پيــــــر شدند

    يك عده به ذكر توبه تطهير شدند یك عده ز دوريت زمين گيــر شدند

    برگرد كه بر بهارمان می خندند يك  عده  به  انتظارمان   می خندند

    دستان سياهی كه به خون آلودست گويند  كه  انتظــارتان   بيهودست

    افسوس كسی نيست بيــا داد برس ای  صاحب  ذوالفقار به فرياد برس

    امواج دلــت آبی دريای غريـــب غربتكده ات كجاست مولای   غريب

    غربت كده ای كه بوی دريا دارد صد  خاطره از غربت زهرا(س)دارد

    برگرد علی ع چشم براه است هنوز اسرار دلش در دل چاه است هنوز

    آن چـــاه پر از ستاره  را  پيدا كن آن  سينه پاره  پاره را پـــــيـــدا كن

    برگرد  كه  بر بهارمان می خندند يك عده  به  انتـــظارمان می خندند.
     

    اللهم عجل لولیک الفرج

     

    نیمه شعبان  "ولادت  حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه" مبارک

     

    به امید ظهور

    بهشت نصیبتون

     

    خالصانه

    سلام

    امیدم آن است که گل های دل برادر شکفته باشند و باران محبت عزیزانشان آنها را سیراب کرده باشد

    آگاهم ز حس غربتی که اکنون اینجا حکم فرماست

    غریبی بس مــــرا دلگیر دارد                 فلک بـــر گردنم زنجیـر دارد

    فلک از گـــردنم زنجیر بردار                  که غربت خاک دامنگیر دارد

                                                                     (بابا طاهر)

    دانم میله های قفس تنم که غم ها آن را تنیده اند مرا ز چشمانتان محو کرده

    باخبرم ز دل هایی را که  به دنبال علتی دویدند و اثری ازآن پیدا نکردند و خسته با حالی پریشان  راه برگشت را پیش گرفتند و در دل پل های مهر من را در هم شکستند.

    پل هایی که  دلی کوچک بسته به آن بود و خدشه ایی در آن لرزه ایی بود براین سرای کوچک شاید سنگی من...

    هر روز گلویم را دستی سنگین و سخت از منشاء همان سنگ میفشرد و نفسم به تنگ می آمدو

    دستانم در جستجوی دستی که او را به آغوش گرم خویش راه دهد ولی نبود

    در قفسی که غم برایم تنیده بود جز من دگر کس نبود

    من بودمو و غریبی و غم و خلوت و تنهاییم با خدا

    چشمانم میدید بشکسته شدن مهر من و میشکست دلم و دلم حس میکرد  لرزه های سنگین داستانی که او را تقدیر نامیدند

    بر خرابه ی دلم تاب لرزه ها نبود و روحم نیز در هم کوبیده شد.

    بیمار ظاهرم بود و جانم چون خاکی که افراد بهر شادی خود جای پای خویش را روی آن حک می کردند.

    این میان دل حسرت یک سلام را می خورد

    یک سلام بی جواب تا  آنان که دویدند و نرسیدند دل به آن خوش کنند

    از درون فریادم  گوش فلک را کر می کرد لیک  ظاهرم تاب بیان نداشت

    سکوت ظاهر شد ولی ناله و فریاد ز جان هر دم مرا آزار می داد

    نوایش غمناک بود ولی جز خدا نبود  شنونده ایی- شنونده ایی بزرگ که در خرابه های دل گر هر سو نگرنم او را بیننم

    جلوه ایی پاک و نوری روشن و سپیده ایی بر ظلمت  زشت اندوه

    ***

    تازیانه ز اوج بر زخم کهنه آید فرود           فریاد خدایا و ضرب تازیانه شد سرود

    بر جسم و جان قفسی غم تنیده بود               نگرم به روزنه ایی میان این تار و پود

    تاب نباد به جان زخمین وجسم کبود           ای زمانه تقدیر نام ز آزارم تورا چه سود

    نتوانی ویران کنی دل و مهرم نابود           امید آباد کند دل و روان سازد درآن رود

    ***

    نور امید حال گشته پیدا

    نگهم سوی آن نوشته شد که دلی بشکسته با اشک هجر خود کرد آنرا مکتوب

     باید قفس خود شکست با همین اندک نور دیده راهنمایی شوم بر او که چراغ راهش حال گشته خاموش لیک یاد او همیشه در دل و گل روی او نشود فراموش...

    تا هستم باید با آنان که سرای دلم کردند معطر،خلوتم را گردم شریک

    سرای سنگی دل گر با گوهر محبت و مهر عزیزان گره نمی خورد و با  عشق صیقل داده نمی شد جلوه ایی نداشت

    نشستن ز کنج و دیده به نور روزنه خوش کردن نباشد  بهر رضای او کافی

    که من را باید همت و یارای دوست  تا بزدایم گرد غم دل ها و برم آن را سوی زلالی و صافی

    تا حال کلامم را در کنجی از خانه ی دل و درون گنجه ایی که قفل دلگیری بران زده شده و مهر  دل شکستگی بران حک شده پنهان کردمو با سکوتم  حرفهای نا گفته را خودئ با گوش جان ،گوش می دادم و ...

    برادری یعنی آیم به یاری بی خواهشی

    برادری یعنی با غم دگران نباشد راه سازشی

    برادری یعنی به وقت گرم کردن دل و زمانی نیز دیده تر کردن به بارشی

    آمدم تا ترانه های خلوتم را در انعکاس امواج دلهای پاکتان به نظاره بنشینم

    سلام به همه دوستان داداش مصطفی این هم یکی از دست نوشته های ایشون بود فرصت رو مناسب دیدم تا  این نوشته رو بذارم تا هم بعد این مدت طولانی که خودش نیومده  این بلاگ یه رنگ و روی تازه ای بگیره و اونهایی هم که میان و میرن بی نصیب از نوشته های داداششون نباشند و هم یاد اوری کنم مگر نه این که تو این نوشته ها قراره که برگردی ... پس کجایی ؟؟؟ تا کی انتظار؟؟؟

    برات ارزوی خوشبختی میکنم

    به امید حضور ِ پر رنگ و قشنگت

    حق نگهدارتون

     


    + نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:27 AM توسط مصطفی |
  • اعیاد مبارک( )

  • روز اول بین مردان خدا اجلاس بود

                                نوح،ابراهیم،ادریس و هم الیاس بود

                          صحبت از عشق بود موضوع آن احساس  بود

                             بحث تجلیل از مقام حضرت عباس بود

                             منکران بر دست حیدر ریسمان بسته اند

                        بی شک ماجرا تماشایی میشد آنجا اگر عباس بود

                            ای که بستی راه را در کوچه ها بر مادرم

                             گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

     

    سلام:

    احتمالا اگر این شبها و روزها ی مبارک داداش مصطفی بود با پست های زیباش همه لذت میبردن

    من که با اجازه خودم و بدون اجازه داداش اومدم

    تا از طرف خودم و داداش اعیاد شعبانیه  و این روزهای میلاد رو تبریک بگم

    در پناه حق


    + نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 4:29 AM توسط مصطفی
  • تولد نگاهی روشن( )

  • به نام مهرآفرین مهربان

    *:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:* *:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:*

    سلام به همگی عزیزان

    امیدوارم خوب و خوش و سلامت و شاد باشید همیشه

    چی شد تعجب کردید؟ زود آپ کردم؟! وبلاگم یک ساله شداااااااااا- انگار .......

    خوب ایندفعه هم یه اتفاق خوب افتاده

    البته قبلا افتاده بود ما هم  باید جشن بگیریم

    تولد آبجی مهربون و گل(تشنه بادیه ) ست ....


    *:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:* *:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:**:`•.¸¸¸.•`:*

    منم از همین جا و تو این کلبه ی کوچیکم تولد آبجی رو بهش تبریک میگم و براش بهترین آرزوها و زیباترین  نگاه ها رو براش آرزو می کنم- امیدوارم  یه عمر با عزت که لحظه لحظه اش مملو از شور و نشاط و سلامت یو موفقیته داشته باشی – ان شا الله 120 ساله شی و 1200 تا موفقیت کسب کنی و 12000 تا دلو شاد کنی و 120000 بار دلت شاد بشه ...

    به عنوان یادگاری  میشه یه دلنوشته از اینجا تقدیمش کنم و بهترین حرف میتونه دعا باشه پس:

    دعاهای برادرانه

    خواهم ساز زمانه بـا ترنـم دلت هـم آهنگ باد              خواهم برگ برگ عمـــــــرت ز وصال کند یاد

    هر سرشکت بـه دشت امیـد سبـزی آرد به بار             خواهم که دلدار بـه نفســش خـانه ات کند آباد

    هلال لبخند تو چــــون آفتــاب است بر شب تار             خواهم غم در قفس وشعف دلت همواره آزاد

    جاری نامت به زبــــان ها و شـهــره به متانت             خواهم عجین گــــردد قلب تـو بــا آن دلبر راد

    هر تپش قلب یارعـاشق، جوشش مـحبت است             خواهم آن دل برایت که عشــــق را زند فریاد

    موج دریای نگاهـت سوی سـاحل سبـز انتظار              خواهم بدانی که درخـــت صبر میوه تواند داد

    همه تشنه مهریم و وفا در این بادیه ی عشق              خواهم آن حس که باران به سرایت پای نهاد

    فروغ شمع کشاند پروانه به گرد محفل خویش             خواهم به گرمی محفل خود بسازی همه شاد

    خـــوش آن روز کــــه روز میـــلاد تـــو بــاشد              خواهم آن خوشـی ها که نــروند رو به فساد

    رنــگ رخسار بـرگ زرد ز غـــم هجــران بوَد              خواهم بینم که زانوی محنت تو به خاک فتاد

    امیدوارم آبجی مهربون و همه ی عزیزان خوششون اومده باشه...

    ببخشید اگه کم بود آبجی مهربووون

    تدارکات به خاطر ریسه ها  ممنونم حالا دیگه باید بخرمشون چون برا همیشه باید اینجا بمونن


    خوب حالا ادامه ی پست قبل یعنی نگاه:

    ***  ما با نگاهمونه که می تونیم بهترین ها رو هدیه کنیم و بهترین ها رو هم هدیه بگیریم(از خودمون!)جوری که: می تونیم خوشبختی رو با دیدن و درک و فکر و شناخت در مورد تلاش وحیات و عشق و مهر و آرامش و امید (با وجود ترس!)همیشه سبز نگه داریم و با کشیدن یه حصار محکم و نامرئی  دور یأس و نا امیدی و غم ؛ یه زندگی خوب و همراه با خوشبختی و آرامش رو برای خودمون و عزیزامون  به ارمغان بیاریم.

    پرده ی نگاه عزیزان:

    اومدیم تا خوشحال کنیم و خوشحال کردن هم  نوعی کمکه برای زندگیه بهتر و کمک یعنی استفاده از نیرو و قدرت خودمون برای پیشرفت و خوشبختی و شادیه عزیزانمون و دیگران.............

    آدم از پشت پنجره ی دلش به دنیا نگاه می کنه  خیلی از افراد رو وارد دلش می کنه و با خودش هم صحبت.... برای زیبا تر شدن هم  دیدگاه  خودش رو بیان می کنه و نظرت رو میپرسه...(بهتره بگم شما رو هم می بره پشت همون پنجره تا از پنجره ی دلش به دینا نگاه کنید و بگید چه دنیای قشنگی داره) همه دنیای قشنگی دارن اگه خودشون بخوااااان

    حالا من یه   تشبیه می کنم   دست یه عزیز رو بگیرید ببرید پشت پنجره ی خونتون باهاش حرف بزنید از خوبی و زیبایی بگید  یه موقع که از غم بگید به خودی خودیه نفس عمیقی  میکشید!(آه و حسرت) باعث میشه تا بخاری که از  دهانتون بیرون میاد  جلوی دید رو بگیره از پشت شیشه... حالا هر دو عزیز کنار هم  میشن مثل هم.. جوری که غبارغم (شیشه بخار گرفته رو به روشون ) رو دله هر دوتا میشینه

    چه خوبه  از پشته پنجره ی دله اونی که شما رو به دله خودش راه داده یا به دلش راه پیدا کردید زیبایی رو ببینید  وقتی  صاحب این دل آه و نفس عمیق حسرت کشید  شما بخار روی شیشه رو پاک کنید و از اون دعوت کنید به داشته ها و زیبایی ها فکر کنه ؛  صاحب اون دلم اگه برا شما چنین حالتی پیش بیاد همین کارو میکنه ...

    خونه ی دل دو نفری که همو دوست دارن با هم ادغام میشه و ضرب المثل ( دل به دل راه داره) کاملا حس میشه- هیچ حسی پنهون نمی مونه و همیشه جا برای خوشحالی و فکر تو این خونه ها هست و البته برای ابراز علاقه....

    آرامش نعمتیه خیلی خیلی بزرگ که تو دنیای ما به خاطر بروز مشکلات و غم ها خدشه دار میشه و وظیفه ی یه همدم و همراه اینه که  در وهله ی اول نگاهش و دلشو جوری  تنظیم کنه (نحوه ی ابراز علاقه) که آرامش رو در کمترین زمان به ارمغان بیاره.

    خیلی وقتا نیازه به موقعیت هامون  (غم و شادی  و خلوت و تنهایی و ...) نگاهی عمیق کنیم  چه غم و چه شادی و در کل هر زمان  و هر موقعیت تو این دنیا برای هر کسی فرصتیه تا بتونه خودش  رو به مرحله ایی بالا تر و بهتر برسونه و استفاده از این فرصت ها هم بازم بسته به نگاه ؛  نگاه درست هم بسته به فکر  مثبت و عمیق به لحظه هاست... داشته ها و نداشته هامون  بدون شک بسته به مصلحت و  لیاقت ماست والبته برای رسیدن به موفقیت صبر لازمه ...

    *** تصور دیگه ایی که من دارم اینه که  همینطور که نگاه ما به اطراف باعث فکر و تامل بهش میشه  نگاه دیگران به ما هم می تونه  تو زندگی اونها اثر گذار باشه ...! خوب با این تفاسیر فکر می کنم مسئولیم که در نگاه مردم خودمونو جوری نشون بدیم و جوری باشیم که  باعث فکر مثبت بشه و اونارو در امر خوب بودن ترغیب کنه .

    مثلا حتی پوشش نامناسب که این روزا کم نیست نشون میده فرد مورد نظر مسئولیت خودش رو به خوبی به انجام نمی رسونه و تاثیراتش هم کاملا مشهوده و با یه کمی دقت خوده فرد متوجه میشه شایدم متوجه باشه ....»»»(این فقط یه نظریه بود) در کل خواستم راهی رو بگم برای کنترل نگاه های بد که مثل پوشش نامناسب  زیاد شده و غیر قابل کنترل.

    نگاه افراد تو زندگی ما هم موثره با نگاه هاست که میشه عیوب و نقاط ضعف و قوت رو شناسایی کرد که شناخت این موارد خالی از سود نیست و باعث خودسازی و آشنایی با توانایی ها میشه....تواین زمینه نگاه خودمون به خودمون هم مهمه....

    *** نگاه هم می تونه احساس باشه و هم راهی برای ابراز احساس

    این نگاه: حرف دلیه که نمیشه به زبونش آورد  بنا به دلایلی ولی میشه اونو با چشم جسم تا حدودی بیان کرد!(مثلا پشیمونی)

    *** نگاه جلد کتاب معرفته باید بازش کنی تا بتونی کتابو بخونی....

    *** نگاه گلی که وقتی می خوای عشقتو ابراز کنی باید همون اول اونو تقدیمه دله یار کنی

    و باز هم ادامه دارد .........................

    شرمنده اگه زیاد نوشتمو وقتتنو گرفتم....

    خیلی خیلی تشکر می کنم از حضور گرمتون

    انجام وظیفه لذت خودش رو داره

    آبجی صحرا گل و آقا امیر عزیز همیشه منو مورد لطفتون قرار دادید ممنونم  و یه یادتونم همیشه

    تشکر مخصوص و ویژه از آبجی می نای مهربوووووون،آبجی گل و ماه کیانا ، آبجی همیشه نو و متین (تشنه ی بادیه) و آبجی فرزانه پر شور و نشاط(دختر باران)

    داداش امین عزیزکه الان درس داره- خسته نباشی مرسی – یا همون ممنونم خدا کنه موفق باشی

    تشکر می کنم از، داداش هادی گل -  داداش هادی عزیز(غزل 20) - داداش مهدی -  داداشه عزیز(مجنون الحسین)-داداش عباس گل،داداش میلاد  ، داداش سعید، داداش مسعود ، آقا بزرگ، داداش شاهرخ، داداش کیا،  داداش افشین، داداش حسام ، داداش امید

    ممنونم از آبجی بهار گل -آبجی المیرا، خواهر گل پانی، آبجی حسنا، خواهر خوب متین ، گیلدا خانوم،آبجی سارینا ، آبجی فرناز و یه بار دیگه یه آبجی فرناز دیگه، خواهر مهربون شهرزاد و آبجی ساراو خواهرم آرزو

    از تمام عزیزانی هم که  منو لایق دونستنو به من سر زدن تشکر می کنم

    جا داره بازم یادی از آبجی کیمیا کنم که واقعا یاد و اسمش همیشه در خاطرم میمونه و براش آرزوی سعادت دارم....

    سبز و زلال و بهاری باشید – شاد موفق و پیروز و سرفراز باشید

    مراقبه خودتون و دلهای مهربون و گرمتون باشید

    منو به خاطر کوتاهیام ببخشید و تشکر تشکر تشکر .....

    خدانگهدارتون

     دور از نگاه مهر


    + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:28 PM توسط مصطفی |
  • نگاه و نظر( )

  • سلام به دوستان خوب و عزیز و خواهر و برادرای گل

    امیدوارم خوب و سلامت باشید

    ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم

    خیلی وقته سعی دارم در این مورد حرف بزنم ولی خوب نشد بنا به دلایلی....موضوع نگاهه

    در سه مرحله این موضوع رو آپ می کنم تا خوندنش راحتر باشه.

    منظور من از نگاه به دیدنی هامون  به چیزی که توسط چشم جسممون میبینیم خلاصه نمیشه ... ولی خوب کاملا  ربط داره!

    تو رفاقت  و دوستی – تو  خشم و عصبانیت – تو مرام و معرفت -  تو عــشــق – تو مهربونی – همه چی فکر کنم نقش داره چون نگاه یه معنی (ماهیت واحد) نداره.

    در درون ما  هم چشمی با نام چشم دل یا دیده ی بصیرت وجود داره حالا باید شروع کنم و ربطشون روبهم بگم(البته نظرمو میگم)

    نگاه ها (از نظر من): نگاه مهربون – نگاه خسته – نگاه  خشمگین – نگاه  کینه – نگاه چپ –نگاه پست -  نگاه اراده – نگاه عمیق – نگاه دل – نگاه اول – نگاه عاشق و...

    فکر مینکم هر فردی که پا تو این دنیا میذاره به بعضی از چیزها نگاه خاصی داره... یعنی اون مورد براش جالبه و گسترده و لحظات زیادی رو برای فکر به اون اختصاص میده

    شما هم  ببینید چی هر روز و یا بیشتر از هر چیزه دیگه  بدون توجه به موقعیت (به بیان ساده تر وقت و بی وقت) ذهنتون رو مشغول می کنه و شما رو وادار به فکر کردن .

    برای من موردی که این خصوصیت ها رو داره: نگاهم به نگاه هاست (خیلی خیلی بهشون فکر می کنم)

    به بعضی چیزا هم رسیدم ظاهرا، و نمی دونم شاید برا شماهم جالب باشه :

    *** فردی که مطلب خاصی رو می خواد بگه ولی نمی تونه (به هر دلیلی) نگاهش کاملا متفاوت میشه و نگاهش به دنبال شماست( منظور فکر و دلشه) و به دنبال موقعیتی  میگرده که بگه ولی...

    *** نگاه افراد مهربون و خندون که سعی در شادیه افراد دارن یه جور انرژی مثبت داره و به نظر من نگاه خیلی خیلی خیلی قشنگ و دلنشینی دارن که  باعث میشه هر چی به چشماشون نگاه کنی سیر نمیشی ....

    *** نگاه صدای سکوت رو درک میکنه – با سکوت کلی حرف می زنه – تو تنهایی همدم و همراه خوبیه – فاصله، در ابراز احساسات و تاثیرش ،تاثیر گذار نیست – زمان هم براش تقریبا بی اهمیته فقط کافیه یه لحظه  بخواد تا بتونه دله کسی رو از این رو به اون رو کنه ....

    ***  تا وقتی فردی به شما نگاه نکنه و حرفشو نزنه  به نظر میاد حرفش ناقصه و باورش سخت (شاید غیر قابل قبول )- برای اثبات اینجور حرفا احساس باید خیلی خیلی قوی باشه.

    ***  (چشم) عضوی که با دل ارتباط تنگاتنگ داره  نگاه هر انسانی با چشم کامل میشه ولی خوب درصد زیادی از دیدنی ها رو باید با نگاه دل درک کرد و خیلی از  احساسات هم تو چشم  تاثیر عجیبی دارن –شادی و غم باعث گریه میشن، خشم باعث ترسناک شدن و حالت بدی تو چشم میشه، کینه هم که می دونید دیگه ، علاقه شدید قلبی باعث میشه خود به خود به دنبال معشوق می گرده، نگاه بد و زشت هم که سر تا پاش داد میزنه مشکل داره ...، اون چیزی که انسان آرزوشو داره اگه بتونه با چشم دلش اونو ببینه (امید داشته باشه به اون دست پیدا کنه) بهش میرسه.

    دل و  نگاه ما  دو تا دوست هستن دست تو دست هم، نمی تونن از هم جدا شن، نمی تونن دورو باشن ،دوستی رو باید از دل و نگاه یاد گرفت  چیزی که تو نگاهه همونیه که تو دله و بلعکس...

    ***  نگاه اکثر آدما به غم و خواست دلشون با دلشون با نگاهی که توسط افراد دیگه به دلشون میشه متفاوته و فقط وقتی میشه نگاه دو فرد رو نزدیک به هم دید (دو نفر از دله هم خبر دارن ) که: این وسط عشق و علاقه ایی باشه و البته شناخت.... در غیر این صورت هر چقدر هم از غم هاشون بگن تفاوت چندانی در نگاهشون به هم ایجاد نمیشه(برای همدردی) ؛ یا اگه فرقی کنه  خیلی سطحی و گذراست...

    قدرت نگاه ما در نظر خودمون نسبت به دیگران و نظر دیگران به ما  خیلی خیلی تاثیر گذاره جوری که نگاه  می تونه حرف درون هر آدمی رو  بدون کمی کاستی و اغراق بیان کنه اینه که میگن  سکوت هم بدون هیچ صدایی پر از حرفه ؛ اونم با نگاه!....


    این پست ادامه دارد.....(پست بعدی بعد از یک سالگی وبلاگم آپ میشه)

    ببخشید زیاد حرف زدم....

    ممنونم که وقتتونو به من دادید

    و حالا:.

    تشکر  می کنم از آبجی صحرا و آقا امیر  گل و ممنونم از اینکه به یادم بودید...

    ممنونم از حضور و نظرات پر از مهر و محبت آبجی می نای خوش قلب،آبجی کیانای گل ، آبجی مهربون (تشنه ی بادیه) و آبجی فرزانه پر انرژی(دختر باران)

     وتشکر مخصوص از داداش امین عزیز و گل 

    خیلی خیلی ممنونم از، داداش هادی و دوباره داداش هادی - داداش مهدی گل -  داداشه عزیز(مجنون الحسین)-داداش عباس،داداش میلاد ، داداش مسعود ، داداش حسام ، داداش سعید،،داداش امید ، آقا بزرگ، داداش شاهرخ، داداش کیا،  داداش افشین

    و آبجی ها:آبجی بهار و آبجی المیرا، آبجی حسنا، خواهر خوب متین ، گیلدا خانوم،آبجی سارینا،خواهر گل پانی، آبجی فرناز و یه بار دیگه یه آبجی فرناز دیگه، خواهر مهربون شهرزاد و آبجی ساراو خواهرم آرزو

    از همه ی دوستانی که به وبلاگم سر می زنن هم ممنونم و تشکر می کنم.....

    -=-=-=-=-=-=-=-=-

    زندگی ما دفتریه که توش حروف سرنوشت نوشته میشه و جلد های اول آخر این دفتر تولد و مرگ هستن

    امیدوارم دفتر سرنوشتتون با قلم مهر و محبت و با مرکب شادی پر بشه....

    ......همیشه یاده آبجی کیمیا هستم و براش آرزوی سعادت می کنم.....

    موفق و شاد و خوشبخت باشید

    مراقبه دلهای بهاریتون هم باشد

    حق یارونگهدارتون

    اشک دیده

     


    + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:10 PM توسط مصطفی |
  • میلاد نقاش دل( )

  • به نام مهرآفرین مهربان

    **********************

    سلام به آبجی های مهربون و داداشای عزیز– امیدوارم حالتون خوب باشه

    قبل از هر چیز عذر خواهی منو به خاطر غیبت هام ببخشید  ... دلایلی وجود داشت ولی خوب  ....

    الانم اومدم ولی هنوزم مشکلاتی هست

    بگذریم...

    خوب اومدم که تولد بهترین آبجی خودمو اینجا  تبریک بگم

    شاید اینجور به نظر می رسید که فراموش کردم ولی اینطور نبود.

    یه داداشی که حسی در وجودش برای شادیه خوهراش و برادراش فریاد می زنه امکان نداره از این فرصت استفاده نکنه.

     من در انتظار بودمو الان که وقتش شد اومدم تا تبریکمو بگم...

    »»»»»»»»»»»»»»»» آبجی می نای گل و مهربون  تولدت مبارک «««««««««««««««

    عمری با عزت و چشیدن لذت خوشبختی رو برات آرزو می کنم

    امیدوارم آرزوهات سرشار از امید و برگ غم دفترعمرت سفید

    خدا کنه روی آیینه ی شفاف  دلت غباری نشینه .

    امیدوارم  تو شهر زندگیت – درخت مهر و محبتت همیشه سبز- دریای دلت زلال و آبی- خورشید امیدت همیشه درخشان و صاحب این شهر هم شاد شاد باااااشن

    آبجی عزیز همیشه و هر کجا که باشم به یادتون هستم

    به یاده تک تک آبجی ها و داداشا هستم

    از همتون تشکر می کنم

    اینم یه دلنوشته که امیدوارم بتونه دل مهربون آبجی می نا رو شاد کنه و هدیه ناقابل منو قبول کنه

    این کوچکترین کاریه که می تونستم انجام بدم

    ببخش که زیاد نیست ولی خوب از ته دلم این دل نوشته رو نوشتم

    امیدوارم خوشتون بیاد...

     

    نقش گل

    بیــن  ای قلم این مــن و ایــن دل بـــی قرار        لحظـه ها تـو را بـــود بـــر ایــن روز انتظار

    گـرتو بـینـی شـور دل نشاید نشیــنی ز کنج          تو خیـز بـه پـا و درین ره بـا من همت گمار

    کنــون بهـر نگاشت دل تــو را آرم بـه بــر          برقص بـه لـوح سپیـد و ای دوات تــــو ببـار

    درین روز شد گلی افزون بـه بـاغ زمیـــن          همو کـه مهرش مزین نمود به نقش و نگار

    سپاس پروردگار را بهــر ایـن مهـر عظیم           نسیم بهـاریست نفس گل براین شهر و دیار

    بخشید یــاد او مهـر گــرم شیـرین بـه جان           به بیابـان محنت کلامش مرا بود سایه سار

    تو ای مهربــان کــه تقدیر سبویت شکست           دانم کـه تـر شـد بــرگ مینا ز جور روزگار

    دل داند که غم و هجر هستنـد رو به زوال           عشـق پـس هجــر بمـاند وغم نباشد سازگار

    گویم تبریـک میــلادت بــا شــوق و سرور           حـرف دل نقش کرد قلــم، پـذیری این یادگار؟

    عمریست که دل را تـویی نقاش مهر و وفا          تـو را نقشیست در دلم گلی پیـوسته ماندگار

    فصل گــل آمد لیـک جــاری جــوی سـرشک         کزین بیـش سزاواری و من چگونه باید نثار

    به قید محبــت آفتاب ، بـرگ زرد اسـت اسیر        خدایا سبز کن دلها را بــه نــور محبــت یـار

    داداشه کوچیکتونو ببخشید....

    التماس دعا

    حق یارونگهدارتوون

     

     تولدت مبارک


    + نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:18 PM توسط مصطفی |
  • بدون شرح...( )

  • به نام آفریدگار بهار و بهاری کننده ی دلها

    ============================

    سلام به همه ی شما عزیزان(آبجی و ها و داداشا) و دوستان

    »»»سلام یعنی مقدمه ی وجود عشق و رغبت – بی مقدمه شاید محبت ها خیلی کوچیک به نظر بیان.....

    امیدوارم:

     خوب باشید و سلامت و شاد و بهاری

    سبزو زلال و عمیق تو فکراتون

    پر شورو نشاط تو زندگیتون

    استوار و پایدار و  محکم تو عملتون

    دست  امید  تو دستاتون و  توکل همیشه همراهتون

    سبز و زلال و بهاری، دشت و رود و باغ دلتون

    و پایبند باشید  تو عشق و عهد و پیمانتون....

    ساله جدید رو با این آرزو ها به شما تبریک میگم

    حالا طبق قولم به  عزیزام درد و دلمامو میگم

    نه صبر کنید

    درداش ماله خودم دلش برا شما

    خیلی وقت شده که آپ نگاه آمادست- ولی قبل از این که اولین آپ سال 88 رو انجام بدم تصمیم گرفتم در مورد سالی که گذشت حرفایی بزنم.

    اینم بگم که وقتی این موضوع"سالی که گذشت" به ذهنم رسید که  نون ها رو تک تک  از تنور در میاوردم و خودم هم نمی فهمیدم کی اونا رو تو تنور چیدم چون تو فکر بووووووووودم.

    وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به عمر فکر می کنم – روزایی که مثل همین نونا یکی یکی از جلوم گذشتن و خیلی هم با اهمیت بودن و من باید سعی می کردم بهترین روزها رو برای عزیزام و خودم بسازم...!

    گذشته ها که رفته ولی  همین که بهشون فکر کنیم و ببینیم چه کردیم  در نوع خودش  می تونه خیلی کمک کنه

    دنیا پیشرفت کرده بود و منم باید دست به کار می شدم باید فکر می کردم باید می نوشتم و باید اینجا آپ می کردم اونم با نوشته ایی از خودم...

    نوشتم و اینجا قرارش دادم فقط در مورد خودم بود...

    اون زمان کسی نبود تو لینک من نوشتم تا خودمو به اونایی که برام عزیز بودن بشناسونم – نمی دونستم این کار سخته –

    به هر صورت یه آپه طویل بود...

    مطمئنم تعداد خواننده های اون آپ تا این لحظه به تعداد انگشت های یه دست هم نمی رسه

    ولی  خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم  آبجی صحرا اونو خونده و نظرشو رو هم گفت.

    مثل یه خواهر واقعی باهام حرف زد ....

    ارزش مند ترین نظر وبلاگم همون نظر بود چون منو به فکر فرو برد  منو وادار کرد بیشتر بنویسم و انگیزه ی نوشتن برام ایجاد شد.

    نظر حاله حاظر من:

    اگه کسی تونست فقط برای یه لحظه شما رو وادار به فکر کنه  شما تا آخرعمرتون باید قدردونش باشید چون هیچ چیز مثل فکر ؛خامو پخته نمی کنه.! ...

    خوب آبجی صحرا منو تا آخر عمرم  به فکر راهنمایی کرد  تشکر که کاره کوچیکیه در مقابل این  همه لطف.

    آبجی صحرای گل و آقا امیر عزیز شما جایگاهی ویژه تو دلم دارید همیشه....بگید چطور می تونم  قدردونتون باشم

    روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم که منو با شما آشنا کرد...

    از خدای مهربون هم برای شما دو تا گل مهربون آرزوی سعادت خوشبختی و شادی و نشاط تو زندگیتون دارم و اینم میگم  فرقی نمی کنه کجام

    به یادتونم. و ممنونتونم تا وقتی می تونم

    آبجی می نا هم همیشه بهترین نظر ها رو تو پست ها داده (گل سر سبد وبلاگم)(خوش قلب) – بهترین نظرها همون هایی هستن که  منو بازم به فکر دعوت کردن. و البته آین مهربون منو با یه آبجی مهربون دیگه آشنا کرد. آبجی تشنه (بارون مهربونی) که اونم با متانت و فکر عمیق و معنویش  منو تحت تاثیر قرار داد. از هر دو آبجی مهربون تشکر می کنم

    «نظر یعنی: نگاه کنیم و ببینیم چی میبینیم به دیدنی هامون فکر کنیم سعی کنیم با طرز نگاهمون به .... آرامش بدیم بیشتر از قبل و بعده اون خواسته ی دل اگه جاش باشه و فرد مقابل توانایی انجامش رو داشته باشه مطرح کنیم (از قبیل  دعوت – گله – شکایت..).»

    آبجی کیانا هم یه جور دیگه منو راهنمایی کرد (مهربونه محتاط)- شعر(دلنوشته ) راهی بود که آبجی کیانا به من نشون داد

    شعر و هر هنر دیگه می تونه یه مطلبو به صورت کوتاه ولی پر محتوا بیان کنه. هنر ها زیادنو  جای فکر فراوون

    اصلا خوده فکر هم هنره- از آبجی کیانا هم تشکر می کنم

    علاقه و دوستی رو از داداش امین یاد گرفتم ( دوست داشتنی ترین داداش دنیا ) شاید خودشم تا حالا متوجه نشده باشه- داداشی که حرف دلشو میزنه  شاید بعضی وقتا باعث ناراحتی شه ولی خوب  معلومه از روی علاقست که بعده خداحافظی بازم به حرفاش ادامه میده!!!! تو داداشا جایگاه این داداش ویژه ست .

    اینا همش بر می گرده به  نگاه!

    داداشی ممنون

    آدما با نگاهشون می تونن همیشه قدردون باشن و کاری کنن که دیگران هم قدر اونا رو بدونن

    خیلی ها تو نت تونستن منو تحت تاثیر قرار بدن که الن اسم میبرم و ازشون ممنونم

    آبجی فرزانه که همیشه موضوع روزو ملاک قرار میده و با بهترین روش ها هم کمک می کنه و هم از کمک بقیه برخوردار میشه

    گیلدا خانوم که افکر مثبت و زندگی درست رو  نشون میدن.

    و اونایی که با حضورشون منو دلگرم کردن:

    آبجی بهار – و آبجی الی و آبجی فرناز- داداش حسام و داداش هادی و داداش سعید از شما هم ممنونم

    از تمام اونایی که  آبجیه من هستن و همچنین داداش هام تشکر می کنم .

    از تمام دوستان متشکرم

    حرفه دل :

    حکایت قشنگیه حکایت چکیدن دونه های بارون اشک روی کاغذی که حرف دل روش نوشته میشه.

    جنس این هر یک از این برگ ها ارزشمند تر از  طلاست .....

    ولی حالا شاید به خاطر پیشرفت و تغییرات حروف کی برد هم از این بارون خیس میشن. ...

    شاید قطره های  اشک این کی بردو  قشنگ تر کرده

    درسته این بارون کمی غمناکه ولی غمی مثل این دلنشینه و انگار باید باشه تا چرخ یه زندگی پر شور و نشاط بچرخه.

    همه غم ها بد نیستن پس...

    اشک خیلی وقتا از روی گونه ها سر می خوره ولی وقتی به خاطر حرفه دل و از روی علاقه باشه...

    یه اشک نیست فقط- یه همدمیه که نوازشت می کنه اونم به موقع

    چه دوست خوبیه گریه... که هر موقع خواستیم خودش میاد سراغمونو ما رو نوازش می کنه و بهمون آرامش میده.

    حالا می فهمم چرا خیلی ها گریه رو دوست داشتنو دارن- این نشون میده خوب نگاه می کنن.(واقع بیننن)

     برگ زرد روی درخت می دونه بالاخره یه روزی درخت اونو رها می کنه ... ولی همین برگا وقتی سبز بودن  با هم می تونستن سایه شن برای یه آدم -  نشونه ایی بودن از نشونه های  فصل های خدا کوچیک بودن ولی خوب کمک می کردن توقعی هم نداشتن...

    رشد کردن و کمک کردنو وقتی تو فصل پاییز زرد میشن بازم قشنگن. ولی به هر صورت یه روزی باید از شاخه(دنیا) رها شن.

    من خودمو برگ زرد می دونم و اسم دفتری که دلنوشتهامو توش می نویسم به نام (دلنویس برگی زرد) انتخاب کردم. دفتری که وقتی هر برگ سفیدشو با خطوطی پر می کنم انگار بذری می کارم  و با اشکام بهش آب میدم تا ثمره ی شادی رو بده  اونم نه فقط برای خودم... اول برای عزیزام و بعد اگه شد برای خودم...

    نگاه کنید و ببینید از یه برگ نمناک دفتر چه دلهایی رو میشه شاد کرد .......................

    هر پستش اینجام برگی می تونه باشه از همون دفتر......

    »»»دنیا حتی اگه مجازی باشه ! دنیاست جزئی از عمره و عمر هم یعنی  گذر شادی و غم کنار هم – شادی و غم دو تا حقیقتن که مجازی ندارن پس در زمینه ی نوشتن حرف دل اینجا هم جایگاهیه حقیقی...و اونایی که  اینجا  (آبجی و یا داداش) رو یدک میکشن  یعنی برای همیشه تو یادم می مونن و تو دلم جا دارن و این حقیقت تا غروب خورشید  عمرم و حتی بعد اون ادامه داره... همیشگیه.

    قدر خیلی چیزها رو باید دونست ولی خوب  قدر دونی هم نیاز به یه طرز فکر درست داره تا به  ارزشش پی ببریم و این بعضی وقتا نیاز به تلنگر داره !

    به هر صورت با این همه نیاز...

    همه نیازمند خداییم- یه الگو یه ایده ال برا خودمون بسازیمو ببینیم کاری که انجام میدیم چه سودی داره و اینم مد نظر داشته باشیم که:                   

     

    باعث شادی و خوشحالیه عزیزان شدن هر چند کم ؛ احساسی غیر قابل وصف در ما ایجاد می کنه که بدون شک سودش خیلی خیلی زیاده  و نه برای این احساس بلکه برای ارزش کارمون و ارزشی که خودمون پیدا می کنیم

    نظر کردن به نظرای قبلی و فکر به اون و ارزشش و بالا بردن سطح اون  خالی از لطف نیست(یه نظر واقعی)

     

      حسرت زان دلی کـه شدست بـه سرای فـانی بسته

    افسوس که دل شـده ز تمنای نگــاه مهر یار خسته

    نالم ز دو حـــرف اول نـگـــــاه  ز خوبی ها رسته!

    کنون نگاه گردد گنـــاه و بند راستین عشق گسسته

    بهارآمد و فرود خوشـــه ی مهر الهـی دسته دسته

    بکار در دل بذر مهر که پلــــک زنی فرصت جسته

     

     ممنونم

    اینم برگ زرد....

    موفق باشید

    مراقبه خودتون باشید

    منو به خاطر تمام کوتاهیام ببخشید

    حق یارونگهدارتون


    + نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:53 AM توسط مصطفی |
  • غم دوست راه دهم بر دله خویش....( )

  • به نام مهرآفرین مهربان

    سلام آبجی ها و داداشای عزیز و مهربون و گل بابت غیبت هام  و کوتاهیام (اصلا قصد کوتاهی ندارم)۰عذر میخوام... برای اینکه یه آپ کرده باشم و خوشحالتون کنم این دلنوشته رو قرار میدم متن و مطلب من در مورد نگاه آماده بود ولی خوب نشد بذارم .... شرمنده ام

    ممنونم از اینکه به من سر می زنید...... از تمام لطفهاتون و مهربونیتون و محبت هاتون تشکر می کنم

    این مشکلات و این غیبت ها که کمی هم طولانی شده شاید باعث شده تصور اینکه من داداشه خوبی نیستم در خیلیا ایجاد شده باشه ولی خوب  به جونه خودم مقصر نیستم و خودمم هم معذبم که نمی تونم مثل قبل در خدمتتون باشمهر موقع اومدم سعی کردم حداکثر کاری که می تونمو انجام بدم شاید نتونستم خوب این کارو انجام بدمو خوشحالتون کنم و البته اعتمادتونو جلب

    بازم معذرت میخوااااااااااااااااااام

    دیگه نمی دونم چی بگم...

    امیدوارم از این دلنوشته خوشتون بیاد

    موفق و شاد و سلامت و زلال باشید و بهاری

    بهارتون پیشاپیش مبارک

    نهــاده نسیـم سرد غم دست بر شانه ی مـن       رسید نوبت به صبر و تحمل بر قــامـــت تـن

    دیــده خوش کـرده دل را بــه خـوشــی راه        گهی گیــرد دل و گـهی پــیـوستــه کشــــــد آه

    کجا تیره رنگ غم دل وکجا روشنی آفتاب        ای تیره ابر غم در گـذر خــود کــــــن شتـــاب

    نهفته در پـــس آسمـان ابـریِ غـم؛ نــوری        دیده ها ز باران اشک رفته ند سمت کـوری

    کین غم و اندوه برده نور دیده ها به یـغـما        الهی! راز تحمل و صبر شده بر خلق معـــما

    جام غم گیرم در آغوش و ندهم به دوسـت         که جای این جام در دلم به از سرای اوست

    باشد سوز اندوه دل مهربان دوست برجان         غم مرو به باغ دل یار در همیــن دل بمــان

    ندارم تاب غم غمناک تر دوست زمــــانی        مگذارم که گل بهـاری زین غــــم بَرَد گمـانی

    باشد بر گذر خزان دل تنهایی ره نهــــایی        بر شجــر دنیا بـــــرگی زردم درانتظار رهایی

    گرچه زین غم دلم گهـی پــریـشـــان شـود        نشاید که درد در دل یــــار و خویشان شـــود

    خدایا  به زرع بذر تبسم به دلهـــا ده صفا         بیاموز به من رسم ایستادگی به عهد و وفا

    جام غم گیرم در آغوش و ندهم به دوسـت


    + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:53 AM توسط مصطفی |
  • دلنویس برگی زرد(دلنوشته)( )

  • به نام  مهرآفرین مهربان

    ====================

    سلام سلام - امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید و پایدار

    کوتاه میگم: از اونجایی که من تو نوشتن کمی زیاده روی می کنم و زیاد می نویسم و بنا به اینکه دوستان و آبجی ها و داداشا و در کل بازدید کننده های عزیز راحت تر باشن قصد دارم: اول متن خلاصه رو اینجا و در صفحه ی اول هر پست  و متن کامل رو (برای استفاده ی عزیزانی که می خوان کامل  بخونن در ادامه ی مطلب قرار بدم) از همین جا از شما صاحبای اصلی این کلبه کسب اجازه می کنم و می گم آیا این کار خوبه یا نه؟ ممنون میشم  جواب بدید مهربون های گل

    نکته: دلنویس برگی زرد اسمه دفتریه که من دلنوشته هامو توش می نویسم و دلنوشته ی زیر رو هم  به نام این  دفتر نوشتم ... تقدیم به شما آبجی ها و داداشا و کل عزیزانی که به وبلاگم میان


    ...دلنویس برگی زرد...

    دل نویس برگی زرد گرچه نباشد دیوان نـاب             شده مکتوب بر لوح آسمــــان با دوات آب

    هـوهـوی نسیم غـــــــم تنهاییــم ســــــاز آن             زمــزمـه هـای دلـه دیـــــوانـــه ام آواز آن

    نازک بند دل بشکسته همـــــتای تاریســــت              بر تل رخسار من آبهــا پیــوسته جـاریست

    در پس خشم وطــــــوفان دریای دنیای مـن              ساحل آرامشم، آنچـه هست در رویـای من

    فرجام خط قلم باشـــد دعایی بهر دوســــت               زان ابتدا قصد و نیت رضــایت بهـر اوست

    خراش این قلم بر کاغـــــذ دیــوان عشـق                پرتوی ازمنزل دلهـاست بـر ایــوان عشـق

    ایوان زندگی، زیرسقف خـــستگی هاست                خوشا آنکس که رسته از دلبستگی هاست

    زیراین سقف کـبود آسمان واسرار نهان                 پیداست گذرعمرو زمان،برقراراین جـهان

    هرزمـان این جهــــان کماکان فرصتیست                هرگام ره عشق محتاج خدا و رخصــتیست

    در زرع دل گر خواهم محـــــبت آید به بار                برخاک زمین جسم وتن شخم غم باید وکار

    خدایا محتاجم برین کشت پر قـــــدر و بها                 تا توانم دله یاران ز غم واندوه سازم رهــا

    بـــــرآوردن خواست دل دوست برایم برتر                خدایا هر چه غم در دل اوست را کن پـرپـر


    امیدوارم خوشتون اومده باشه 

    ممنونم از لطف و مهربونی تون

    باغ دلتون پر از گلهای بهاریه شادی و دریای دلتون  همیشه آروم و گسترده  و آسمون دلتون  آبی و دشت دلتون آباد و خرم

    موفق و شاد و سلامت باشید در پناه حق

    حق یارونگهدارتون 

    دل نویس برگی زرد


    + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 7:13 PM توسط مصطفی |
    مطالب پيشين