|
EDEN 4 U ๑۩۞۩๑ بهشت برای شما ๑۩۞۩๑
| ||
|
سلام امیدوارم خوب و خوشو سلامت باشید- و خسته نباشید! بازم بابت دیرکرد خودم عذر میخوام.... خوب اا نه نه صبر کنید به مانیتورتون دست نزنید اینجا خاکیه اشکال از مانیتور نیست اینجا ازبس بهش سر نزدن خاک گرفته کمک کنید دیگه دیگه نمی دونم چطور باید بگم
نکنه قبلا آپ کرده باشم؟! نمی دونم به هر حال ...<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>...
هنر زندگی شیشه این حیــــــــات در چـــــرخ گــردون لبریز جـــام دنیــــا ز نعمت همچو معجــون ریشه اندوه و غم با خرسندی گردد خشــک چه زیبـــــاســت سبــــز کرد قلـب محـزون گریزانم از زمیــــن پست وبلنــد کلام مردم مزین سخنی که با رنگ خرد شــده گلگون زجر مکـر و شـــــور صــدق و درد دوری نگـار عشقـی طـاهر و بــــــه حق مضمـون بــــوم دل را بــه عشق محبــوب زنیـم نقش خوشا بوم آغشتــه بـــه وفــای روبه افزون پلید است تاریکی کینه و خشـم و حسادت نورعطف وقناعت آردمان زظلمت بیــرون آرامش بخش باشد صوت آب و رنگ دریا بـا دل دریــایی توان کرد عــاقلی را مجنون نادان همــو کـــــه سحـــر مهــــر کند انکار نبـاشد نــــزد هــــر کـس این علـم افســـون نشاند خداوند بر پیــکر روح جســــم خاکی رمز سعادت درون گنــجیـنه نظـــم موزون در آسمان محبت ده حــکم بطلان غــــرور بزن بـرقامت امیـــد و توکل مهر قــــــانون نهفته ست حکمتی زین همه شیب و فراز نشاید به جرم اقبال بد به بخت گشت مزنون باشد این سقف کبود و رود همه ز جود خدا تو بهر خدا؛ بیــن هنر کن عمرت دگرگون بـــــــــــــرگ زرد ماییم و دنیــــا درختــــش خوشا حس سعادت .دشمن شیطان ملعون ...<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>... با تشکر از شما عزیزان
[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 9:1 PM ] [ مصطفی ]
![]() ![]() ![]()
سلام- امیدوارم سلامتی شما عزیزان در سطح اعلا و میزان شادی هم در حد مجاز و موفقیت شما به میزان چشمگیری در حال افزایش باشه... اومدم تا قسمت دوم دغدغه رو اینجا قرار بدم- ببخشید اگه دیر شد گفتم دغدغه پر معناست... خوب تا همین جا چند تا کارباید خوب انجام شده باشه تا دغدغه ایجاد شه و عملی. مثل: فکر، انگیزه ، اعتماد به نفس ، تحمل و صبر- اینجا یه مکث داریم .تو خیلی دغدغه ها اینجاش یا از همون اولش یه افزودنی داره اونم توکل و امید و ایمانه و معرفت و مهربونی-این یکی من اینقدره دغدغه هایی هم هست که کم و زیاد شدنه این خوبی ها و عوض شدنش با چیزهای دیگه باعث میشه دل خیلی ها از روزگار پر باشه.! منظورمو از لایق رو شاید درست نرسونده باشم ...: لیاقت ما ظرفیتیه که در وجود ما نهفته ست و این ظرفیت محدوده و با معرفت و کمالمون ارتباط مستقیم داره (هارد قلبمون) لیاقت خیلی اهمیت داره و در بعضی افراد هم دچار نوسانات شدید میشه و شاید هم دچار اختلال. زیاده خواهی و حسادت و از این جنس چیزا از جمله علل اختلال می تونن باشن. همون طوری که متانت وصبر و مهربونی و کمال باعث ارتقای اون میشه. قناعت راهی میانبره برای تحت کنترل قرار دادن ظرفیت لیاقت... شاید از بحث فاصله گرفته باشم... علاوه بر این عاقبت یه فردی که با یه دغدغه ی قشنگ روی جاده ی زندگی در حال عبور باشه با برخورد با دغدغه هایی که از روبرو دارن میان (یعنی دغدغه های مخالف و بد ) منحرف میشن آخه..آخه ... بگم شاید بگید بدبینم ولی نه. یعنی فکر نمیکنم ... میگم: آخه خوب و خوبی ؛ (برای بعضی ها) و البته ارزشش این دو کم شده. و این برای اون حالتیه که آغاز فکر نام خدا رو حذف کنه و من رو اونقدر با قدرت ببینه که به خودش اجازه بده مهربونی رو له کنه . که خدا رو شکر کمتر اتفاق میافته .- چرا بعضی افراد احساس می کنن با خوب وبدن کوچیک میشن؟! برای منحرف نشدن دغدغه ها یه اعتقاد و ناب و یه انگیزه خاص و قوی نیازه . - چه اعتقادی بهتر از ایمان و چه انگیزه ایی بهتر از امید... ارزش یه تصمیم خوب یه دغدغه ی قشنگ و یه فرد لایق و خوب میدونه و براش هر کاری می کنه ولی همین خوب پیدا کردن الان دردسر شده . دغدغه ها الان تا حدودی شخصی هستن . میدونم که قبلا اینطور نبوده. من زیاد اهل سیاست نیستم به طور مثال فکر به زندگی تولید کننده ی دغدغه ی اییه به نام عشق و دغدغه ی عشق دغدغه ی سنگ صبور شدنه دغدغه ی خوشبخت شدنه دغدغه ی خوشبخت کردن و برآورده کردن آرزوی یکی دیگست ولی خوب این برای کسی که خودشو و من رو بشکونه یا اونو جمع با اونی که دوسش داره کنه و یا اینکه دل افراد روبرو رو با دل خود جمع کنه تا بفهمه و حواسش باشه شکستنی وجود آدما رو خدشه دار نکنه(به علت نبود شکلک مورد نظر دغدغه نا محدوده ولی فکر ما محدود اشتباهات و شکست بسته به فکر ماست . پس عجیب نیست تعداد اشتباهات ما تا وقتی یه آدم پخته و کامل نشیم زیاد باشه ولی حداقل میتونیم اشتباهاتی رو که باعث ناراحتی افراد دیگه میشه رو کم و کمتر کرد. و اونا رو تکرار نکرد... دغدغه هامون رو خیلی خوب میتونیم طبق نیاز خودمون تنظیم کنیم . و برای دقت بیشتر هم باید آینده نگر باشیم و برای بهتر شدنش هم هر چی خوش فکرتر بهتر
موقعیت های سخت و حالت روحی نامناسب که چرخ روزگار این روزا کم ایجاد نمیکنه وقت خوبی برای انتخاب مسیر نیست ولی خوب کو گوش شنوا خوب بودن و آدم خوب در نظر خیلی ها رویا شده ؛ ما آدما هر چی که باشیم از هر فرقه ایی مهر خدا در ما دمیده شده و همین بهانه ایی برای خرید بهترین زندگی ها نه فقط برای خودمون بلکه برای هر کسی با ما طرفه . این دغدغه ولخرجی نیست رسم معرفته . معرفتی که خیلی ها اونو فقط به زبون میارن و به معنی شیرینش فکر نمیکنن . دغدغه ی معرفت داشتن اینو به ما می فهمونه که باید از منه خودم استفاده کنیم تا به ماهای روی زمین تا اونجا که میشه کمک کرد.
خوب این طومار هم تموم شد و بازم من شرمنده شدم به خاطر پر حرفیم. امیدوارم از لغاتی که در این مورد ذهنم کنار هم چید خوشتون اومده باشه. ضمن اینکه به خاطر وقتی برای خوندن این پست صرف کردید ازتون تشکر می کنم طبق رسم دیرینه و قدیمی و وظیفه ی همیشگیم: تشکر ویژه از آبجی صحرا ممنونم از آبجی می نای مهربون و خوش قلب و امیدوارم همیشه در کنار همراه خوبش احساس خوشبختی رو تجربه کنه داداش امین از تو هم که تشکر می کنم ولی خوب یه حسابی هم با هم داریم برادرانه باید حلش کنیم
آبجی کیانا که خیلی کم پیدا شده ازش بابت محبت های گذشته ممنونم. تشکر می کنم از آبجی گل - رز - که به طور ناگهانی وداع کرد و ... از داداش عباس عزیز هم ممنونم که وقتی میاد بهم سر می زنه و منو مورد لطف خودش قرار میده. از داداش سعید و داداش امید و برادر گل شاهرخ هم تشکر می کنم. و همچنین داداش مهدی گل بازم ممنونم و ببخشید بابت مشکلات و کوتاهیام... موفق و شاد و سرفراز باشید پایدار در پناه ایزد منان حق یارونگهدارتون
وبلاگ، نقاشی نگاه، لبخند اشک با مطلبی در مورد سرنوشت آپ شده خوشحال میشم با نظرتون منو مورد لطف قرار بدید...لطفا اینجا کلیک کنید [ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:31 AM ] [ مصطفی ]
سلام امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشید قرار بود این پست ادامه ی پست دغدغه باشه ولی خوب به خاطر بعضی مشکلات نرم افزاری و البته یه روز قشنگ به تعویق افتاد.... خوب امروز روز تولد یکی از مهربون ترین و خوش قلب ترین کسایی که من اینجا باهاش آشنا شدمو جز اولین نفراتی که با مهربونیش منو داداش صدا زد – فقط صدا نمی زد بلکه منو داداش قرار داد- بهتره بگم برام واقعا خواهری کرد – در این نقش و در این نسبت منه داداش شرمنده شدم... این محبت هاش- و مهربونیاش که منو وادار کرد در تشکر هام اونو با پسوند خوش قلب بنویسم و هیچ وقت هم این واژه نتونست محبت هاشو بیان کنه حداقل برای من.... امروز روز تولد آبجی می نا ی خوش قلبه چه جمله ایی رو با تولت مبارک مخلوط کنمو بگم که بتونه خوشحالی بی حد منو بروز بده آبجی می نای مهربون تولدت رو خیلی ساده بهت تبریک میگم و امیدوارم هر برگ زندگیت که ورق می خوره تولد یه عالم خوشبختی رو به دنبال داشته باشه هم برای تو و هم برای عزیزی که همراه توست خدا رو شکر که این فرصت نصیب من شد که هر چند ساده و هر چند کوتاه بتونم یه جوری نه برای جبران محبت های این مهربون – (چون جبران نشدنیه) – برای شاد کردنه دلی کسی که به شادی دله کسایی که به یادشن فکر می کنه...اقدام کنم نوید میلادت را بهانه قرار دادیم تا از راهی دور ساده و از عمق وجود با صدای بلند سکوت فریاد زنیم ای آسمان بی کران عطوفت با آرزوی زندگی از جنس خوشبختی سالروز زمینی شدنت مبارک امیدوارم تونسته باشم در این فرصت کم و متن ناچیز دله آبجی می نای مهربونو شاد کرده باشم هدیه ایی هم اماده کرده بودم که لینک بود و الان در دسترسم نیست به خاطر سفر- اهنگ بها بهار تورج شعبانخانی هست برای تولد ابجی می نا ی خوش قلب
خوب من از سفر برگشتم و طبق قولی که داده بودم اومدم تا هدیه ی تولد آبجی می نای مهربونو تقدیم کنم در این دنیای مجازی کمی سخته یه هدیه اماده کردن ولی خوب من تمام سعی خودمو می کنم تا به بهترین نحو این کارو کرده باشم فقط به این امید که آبجی می نا شاد بشه و خوشحال هدیه همون طور که گفتم آهنگ بهار بهار تورج شعبانخانی که خیلی از نظر من قشنگه و دلنشین و ارامش بخشه با آرزوی عمری سرسار پر شور و نشاط و مملو از خوشبختی برای آبجی می نای گل
این چندمین تولد توست؟ شعر از رضا روزبخواه
از آبجی گل به خاطر همه ی مهربونیاش ممنونم و از داداش امین هم به خاطر کمکی که در این روز واقعا خوب به من کرئ هم تشر می کنم موفق و شاد و سلامت باشید و سبزو سرفراز حق یارونگهدارتون
[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 3:17 AM ] [ مصطفی ]
سلام در هر روز به نبال بهانه ایی هستم برای شاد زیستن و ... چه فرصتی بهتر از این روز روزی که یه گل روئید و شکفت قوس لبخند مثل ماهش روشنایی بخشید به تاریکی غم و دستهای کوچیکش گرمی بخش محفلی بزرگ شد صدای تپش قلبش سکوت صبر و در هم شکست و جام وصل رو پر کرد جای پای قدمش آفرینش هدیه ایست با ارزش و وصف نشدنی که دل رو جلا میده به عطر امید ما این نشانه ها را بهانه و این روز را فرصتی می دانیم برای تشکر از خدا به خاطر آفریده ی نازنینش و به یمن آمدن این روز دل ها یمان را چراغانی ودل نوشته ایی را پر از مهر و مکانی را با این نوشته زیبا میکنیم تا به همراه دسته گلی از جنس عشق... تقدیم کنیم به : برادری به نام .... امین
تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم تولدت آذین زندگی ام باد
به برکت حضور سبز داداش گلم امین دلهامون بهاری شد دیگه اینکه هر چی بگم کم گفتم و وقتشه ساده بگم ولی از ته دل و با تمام معنا:
و هیچ وقت از دنیا خسته نشی
[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 0:33 AM ] [ مصطفی ]
بسمه تعالی سلام با امید به اینکه حال همه ی شما خوب باشه این پست رو شروع می کنم موضوع رو خیلی وقته انتخاب کردم موضوع این بار من دغدغه ست! وقتی به فکر افتادم درباره اش بنویسم که احساس کردم هر آدمی رفتارشو با همین دغدغه تنظیم میکنه . جوری که این دغدغه شاید باعث شه حتی خوبی ها رو از یاد ببریم... دغدغه در کل میشه گفت یه چیزیه شبیه تصمیم و یه تصمیمی که تمام فکرمون رو تحت تاثیر قرار میده و به قول معروف تمام فکر و ذکرمونو درگیر خودش می کنه و و حواس هم متمرکز میشه روی اون شبه تصمیم .ولی فقط به همین خلاصه نمیشه این دغدغه می تونه یه ایده و یا بهانه ایی باشه برای انجام بهتر و قشنگ تر کاری(انگیزه) و انگار در هر لحظه از زندگی و برای انجام کوچکترین کارها بسته به ارزش و بزرگی اون عمل یه دغدغه ساخته میشه و بعدش عملی. همون طور که همه چیز در این دنیا انواع مختلف داره دغدغه هم مسلما از این اصل مستثنا نیست و فقط برای مثال نوعی دغدغه رو نام میبرم که وقتی در ذهن ایجاد و فعال میشه روند زندگی یه فرد تا افرادی رو تحت تاثیر قرار میده-دغدغه ی دوست داشتن و عشق- ما در حالت عادی تصمیماتی میگیریم و برای برآورده شدن اون تلاش می کنیم که دوست داریم اتفاق بیافته و رسیدن به مقصود رو یه جورایی پیروزی میدونیم. همون طور که گفتم اسم دغدغه به تصمیماتی که وقت زیادی میگیرن و تمام و فکر و ذهنمون رو مشغول می کنن بیشتر میاد. در کل دغدغه کلمه ی شکیل و پر معناییه. شاید این حس باعث شده بیشتر به این موضوع فکر کنم... به هر حال خیلی وقتا به خودمون میگیم : من میتونم... دغدغه هم می تونه به این صورت در فکرمون حک شه و و بعضی اوقات هم به صورت: باید بتونم... در هر دو صورت منجر به انجام یه سری کارها و رفتارها میشه که هم می تونه خیلی خوب و هم بد و زشت باشه. تا الان به این نتیجه رسیدم که توانایی فرد دغدغه شونو تحت تاثیر قرار می ده و اگه کلمه ی من رو به کار ببرن نشون دهنده ی قوت و اعتماد به نفسه (من میتونم ) و اگه باید رو سر لوحه ی کارشون قرار بدن نشونه ی انگیزه و پشتکار و اراده ی قویه. (باید بتونم).؛ولی خوب زور من بیشتره انگار تا وقتی باعث غرور نشه. واینم بگم که باید سخت تره. دغدغه ایجاد میشه بدون اینکه ازمون سوال کنه مطمئنی؟ اینه که بعضی وقتا به کامپیوتر حسودیم میشه... چرا این چندتا قطعه ی بی جون کنار هم جوری برنامه ریزی شدن که وقتی یه عملیات سخت و مهم و خطرناک انجام میدن از اپراتور سوال میکنه و هشدار میده ولی ما آدما کارایی میکنیم که حتی به ذهنمون زحمت فکر در موردش رو نمیدیم چرا بعضی وقت ها پشت هم پل ها رو خراب می کنیم و هیچ سوالی از خودمون نپرسیم؟! فکر می کنم برای تمرین قبل از به کار بردن من (که خیلی وقت ها به ضرر ماست حتی اگه واقعا من قوی داشته باشیم) یه بایدی برای خودمون بسازیم و اون اینه: (باید بتونم درست فکر کنم). چرا که همه چیز های خوب رو واقعا میشه از درون گنجینه ی زندگی با کلید تامل و فکر بیرون کشید – طعم دیدن یه هدیه رو حتما چشیدید اگه بدونید لذت هدیه ای که فکر به فرد میده چقدر زیاده یه لحظه رو هم تلف نمی کنید. البته من به خوش فکری و علم شما عزیزان طبق شناختم شکی ندارم. اینا رو در مورد فکر گفتم چون مقدمه ی هر دغدغه ایی یه جرقه ست به اسم فکر. تصمیم به انجام فکر و تهیه کردن اراده و انگیزه هم مراحل بعدیه ؛ بعدشم عمله و در این راه تحمل صبر حرف اول رو میزنه.
این آپ ادامه داره و به دلیل زیاد بودن متن اونو دو قسمت کردم ... امیدوارم خوشتون اومده باشه و منو از نظرات خوبتون بهره مند کنید. با تشکر از آبجی صحرا و آقا امیر گل که هنوز و هیچ وقت از یاد من نمی رن... ممنونم از آبجی می نا که حتی در نبودش هم شرمندش میشیم و خیلی تشکر از داداش امین استاد پیچوندن داداش و سر نزدن بهش(آیکون چونه خاروندن) ممنونم از آبجی فرزانه گل و خوش فکر و تشکری دیگه از آبجی کیانا که خیلی وقته دفتر حضور غیاب از غیبتاش سیاه شده و تشکر می کنم از آبجی رز و صد البته آبجی تشنه ی گل- جا داره از داداش عباس که تقریبا تنها داداشیه که سر میزنه یه تشکر ویژه داشه باشم ممنونم از لطف های داداش سعید و داداش شاهرخ و امید عزیز. منتظر آپ بعدیم باشید- اگه اشتباهی هم هست ببخشید موفق باشید سلامت در پناه حق – حق یارو نگهدارتوون [ پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ] [ 0:29 AM ] [ مصطفی ]
سلام به خواهرای گل و داداش های عزیز و دوستان خوبم امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه اعیادی رو که گذروندیم رو هر چند دیر تبریک میگم و امیدوارم هر روزتون عید باشه یعنی هم شاد باشید و هم شاهد شادی معنوی اطرافیان باشید.... خوب اول آذر هم که تولد آبجی کیانا بود- یه تبریک سفارشی و مخصوص هم کادو گرفته تقدیم آبجی کیانای گل امیدوارم صد سال عمر با عزت و همراه با موفقیت شادی و پر ثمر داشته باشی ببخش که تبریکم خشک و بی آب و رنگه ... خواستم خوشحال بشی از اینکه وظیفه ی برادری من اجرا شده و یاد آبجی گلی مثل تو و البته همه ی آبج های همیشه در دلم باعثه سبزی و طراوته... آبجی می نا ممنونم بابت تذکری که در نظر اخرت دادی یه لحظه فکر کردن کافی بود تا به این برسم که دلنوشته ایی رو که در مورد عید غدیر اونم در دوره ی آموزشی خدمت سربازی نوشتم رو آپ کنم... و اینم بشه یه عیدی ناقابل از داداش مصطفی کوچولو که سید هم هست البته یادم اومد که دلنوشته ایی در مورد عید قربان هم بود که اون واقعا دیر شده موکول میشه به سال بعد انشاا... قبل از اینکه دلنوشته رو بزارم از تمام آبجی ها و داداش های گل علی الخصوص آبجی می نا و آبجی فرزانه و آبجی کیانا و آبجی رز و داداش عباس و داداش امین و همچنین داداش سعید که در این مدت به یادم بودن تشکر میکنم خوب ممنونم بابت محبتاتون سبز باشید و سربلند و سرفراز و دشمنتون سرافکنده...
اسوه (عید سعید غدیر) پیمبر بود و اســــوه ای والا در زمین عطوفت همـــــره روح زلال و آهنین نور حضورش مایه ی خیر و دفـع بلا در چشم پاک نبــی علی بــود بهتـرین دست حیدر در دســت رسول بــرفراز علی همچو کوه استوار بود یــار امین گشت جاری کنــــون بر زبــان رسول که مراست این رشید امـــام و جانشین حب رســول آیتــی ست ز مهر ایزدی همه وجــود ولی بـــا خدا باشد عجیـن او نجیب است و در شکیب بـی رقیب اهل خرد بر شأن و مقامش دارند یقین ابر مهر نبی بـارید بر گل روی علی درغدیر سردادندملک یا امیرالمومنین پیمبر تار و پود جامه ی اسلام دوخت بر خرقه اسلام درخشد علی چو نگین عده ایی مدهـوش عــدل و مهـــر امیر خورد به سنــگ تیـر دشمنان راه دین قلـب مـــؤمنین ز عشـقـش در التـهاب علی باب علم اسـت و منزل حق مبین رحمتش شــامل حـال فقیـر بـود و یتیم نهان بــذل شیـر خـدا و قدمهایش متین گر محزونی و یا صاحب درد و رنـج یا علی گو وعلی گو ومدد جو و همین (پائیز88) – آذر
بازم تشکر – امیدوارم خوشتون اومده باشه حق یارونگهدارتوووووووووون... [ یکشنبه هفتم آذر 1389 ] [ 0:49 AM ] [ مصطفی ]
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشید و شاد (آپ من اکثرا طولانیه و من اونو دو قسمت می کنم یکیش الان یکیشم هفته ی بعد)ولی این بار کامل آپ کردمش چون چندان زیاد نبود و ببخشید اگه بازم نبودم آخه ۳ هفته ایی به مسافرت کاری رفته بودم و باز هم از این به بعد در خدمتتون هستم این روزا که میام نت برای آپ یه موضوع خیلی ذهنمو قلقلک میده ققلک که چه عرض کنم یه جورایی اذیتم هم میکنه- اذیتشو بیخیال موضوع: فراموش شدنه من عادت دارم قبل از هر چیز اون کلمه ایی رو که می خوام در موردش بنویسمو معنی می کنم خوب پس : فراموشی شاید یه نوع پاک کردنه ولی نه به همین راحتی یک دلیلش بی حواس بودنه – این نوع سادشه که با این حال بازم باعث ناراحتی میشه ولی خوب در اکثر مواقع ختم به خیر میشه و پای دل وسط نمیاد. من طرفم دله دومیش زمانه – زمان و غیبت و نخوردن تیک حاضری! ولی نه؛ این نوع فراموشی هم نوع نابش نیست . هر چند خیلی زیاد اتفاق میافته و بعضی وقتا واسطه ایی میشه برای نوع سوم فراموشی... نوع سومش هم همون از یاد بردنه – همون شیفت دلیت شاید- سخته خیلی سخته مخصوصا اگه پای دل وسط باشه جا برا ریکاوری هست منظورم برگشته ولی خوب همیشه پل های پشت سر سالم نمی مونن تا دلیل فراموشی چی باشه از بی معرفتی و خودخواهی شاید تا به خیانت و ظلم و دروغ و تهمت و دخالت و... بازم میگم اینایی که گفتم دلی ها احساسیه با روح آدم طرفن نه با جسمشون به هر حال هر چی هست زیر سر اشتباه و گناه و به عبارتی بد بودنه یکیه اینجور که الان دارم میگم میشه این: آدم خوب فراموش نمیشه ولی نه اینجور نیست همون طور که خوب ها هم تنها می مونن پس فراموش هم میشن ولی از طرف کیا؟! همون بدا اینجا بدا فراموش می کنن بعضی وقتا هم بدا فراموش نمیشن چون بد کردن – ولی چه فراموش نشدنی که خروار خروار نفرین و ناله و آه بدرقه شونه.... یه مانع هم شاید بهانه ایی برای فراموشی شه ولی نمی تونه تا آخرش بره ... یعنی کم میاره و میافته سربالایی مثل همون زمان! عشق و علاقه ضد خیلی چیزان- یکیشم همین فراموشیه علاقه اگه باشه راه فراموشی بسته است بدجور هم بست است علاقه یه تنه می تونه هم فراموشی رو از پا در بیاره و هم مانعی که برا فراموشی گذاشتن پس چی شد؟! فراموشی کلا بد شد؟ نه... همیشه که بد نیست ، تا الان می خواست دل بشکونه بد بود حالا اگه بخواد دل بدست بیاره چی؟؟؟؟ نمی تونه؟ می تونه.... اینطور که یه نفر اشتباه- گناه یا هر چیزی که بد باشه رو فراموش می کنه از ذهنش پاک می کنه تا دیگه نتونه انجامش بده تا برگرده تا خوب شه و .... به عبارتی بخشش هم نوعی فراموشیه... از نوع قشنگش اینجا به هر صورت یه دلی رو بدست میاره می خواد دله خودش باشه (که این کمشه ولی خوب با این حال خیلی با ارزشه) – می خواد دله یکی دیگه باشه (این که خیلی عالیه) – یا شایدم توبه باشه و بخواد دله خدا رو بدست بیاره.... خدا آفریدشو دوست داره و همین دوست داشتن همون مانع بزرگه برای فراموش کردن ، دوست داشتن از مهر میاد و مهربونی هم سر چشمه اش خداست عجب...! حواسمون هست خدا چی رو برا چی خلق کرد؟! فراموشی رو برا چی ؟ دوست داشتنو برا چی؟ زمان و برا چی؟ جواب هر کدوم از این سوالا خودش چند تا پسته... منم زیاد حرف زدم چند خط دیگه می گمو تموم یه مهربون تنها نمیشه یعنی بی کس بس همدم... شاید ظاهرش تنها به نظر بیاد ولی یانجور نیست. چون دلیلی هست برای یاد کردنش که همون مهربونیشه و کسی فراموش شده ست که یادی ازش نباشه .... کاری کنیم که دوسمون داشته باشن تا فراموش نشیم و خدا نکنه کاری کنیم باعث فراموش شدن کسی بشیم باعث یه ترک حتی کوچیک رو یه دل حتی سنگ ! چه خوبه بتونیم خوب باشیم (مهربون) و خوبی ها رو ببینیمو(قدرشناس) و از بدیها چشم بپوشیم(بخشنده) و در آخر خوب و از یاد نبریم (خدا) و بد و پاک کینم(توبه) یه مقدار ساخت و ساز می خواد ... همین... اگه زیاد حرفیدم ببخشید براتون بهترین آرزو ها رو دارم – موفق و شاد و سبز و سرفراز زیر درخت سعادت برقرار باشید تشکر هم نوعی یاد کردنه پس طبق معمول با تشکر از: آبجی صحرا و آقا امیر گل- آبجی می نای مهربون- داداش امین عزیز و آبجی کیانای خوب و آبجی تشنه که نمی دونم کجاست ممنونم از داداش عباس و آبجی بهار و خواهر خوب فرزانه خانم و البته داداش امید و شاهرخ برادر گل و با معرفت... از همه ی کسای که اسمشونو نیاوردمو به وبلاگ من سر می زنن هم کمال تشکر رو دارم(ببخشید) منو بابت کوتاهیام ببخشید حق نگهدارتون
[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 11:30 PM ] [ مصطفی ]
سلام امیدوارم حال شما خوب باشه و البته طاعاتتون قبول واقعا شرمنده ام از اینکه هم دیر به دیر میامو هم زود میرم!!! ممنونم از همه ی اونایی که به یادم هستن مخصوصا آبجی می نا و داداش امین و داداش عباس گل و آبجی فرزانه که بعده مدت ها اومدن و البته آبجی کیانا(بهش یه کامیون عذر خواهی بدهکارم) و البته ازشم ممنونم... وقتشه که تولد آبجی صحرا رو به اول به خودش و بعد به آقا امیر گل تبریک بگمو براش آرزوی خوشبختی و سلامتی و موفقیت کنم که حتما همین طوره- و البته بازم تشکر از اینکه به یادمنو و گوشه ایی از ذهنشونو به اسم من اختصاص دادن آبجی تشنه از شما هم تشکر می کنم خیلی وقته خبر ندارم ازتون داداش عباس و داداش شاهرخ هم که همه جانبه منو مورد محبتشون قرار میدن و البته داداش سعید از لطف همتون و از صبر و تحملتون واقعا ممنونم و امیدوارم از این به بعد بتونم جبران کنم سرم اونقدر شلوغ شده که نمی تونم برنامه بریزم و نت و بذارم در برنامه ی هفتگیم ایشالا حل میشه خوب قرار بود آپ کنمو نذارم این وبلاگ گرد بگیره باشه اینم یه آپ (شعری از حمید مصدق) *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*رشک نوبهار*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* من مرگ نور را *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد و سلیقه ی من بد نباشه خوب بهتره برم سرغ اون وبلاگم موفق و شاد و سلامت و سرزنده همیشه پایدار باشید و سرفراز حق یارو نگهدارتون
به یادتووووون_(داداش مصطفی کوچولو) [ جمعه دوازدهم شهریور 1389 ] [ 3:25 PM ] [ مصطفی ]
به نام مهرآفرین مهربان با سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشید و منو هم ببخشید با لباس پلیس راهور ساری در کمترین زمان می خوام گرد و غباری رو که اینجا نشسته با یه آپ کوچولو پاک کنم با یه دلنوشته امیدوارم خوشتون بیاد
سفره ي دل بــاشد پهن سفره ايــي در دلهـــا و دلم رنگ آن ز شــور شعــف و ســـوز غـم هر گه كه به اين سفـره افـكنيـــــم نظر در خـاطــرات خـويش آهستــه زنيم قدم بهـــرمهمــان گشـاييم بـــاب درد و دل عاقـل بــا خــــدا و انسان به گمانش آدم! اوكه نظر افكنــد به دل به قصــد حسد شود تهي دســـت وغرق در فقر و ماتم او كه به سخـــره گيـــرد حـال كســـي عاقبـت متـلاتــــم جــانش در اندوه دژم كجـاست او كــه گويد به اين نامردمان فتـنه افروزي از ارزش انــس كنــد كم؟ جمعي به سفره مـــي نهند جـــام دروغ پرسند چرا صـــدق و وفا گشـــت مبهم؟! امان زاو كـــه دارد بر سفــره ي خود گوشت مـــردار فردي آغشتــــه به سم! گوش مسپـار بـه سخن كذب و نا ثواب صادق اسـت نزد دلها همـــاره محتـرم خوشا جـــام حاوي معجــون صـداقـت نگاه مهــربان يــار همره بـاراني نم نم كيـــست او كه وقـت به خـاك افتادنـت بهــر يـاري تـو قــامتش را كـند خــــم؟ بيهــوده دل مبنــد بــه اقبـــال خويــش سـست عنــصر سـت اسيـر بنـــد صنم دريـــن گــردون گــر نباشيم به خواب خرسنـديــم به اميـد با همــه زيــر و بم اغيــار آتـش زننـد كلبه ي آرزويت را خـوشــا دريـــاي مهـــر و وفـاي همدم حيــات ز خــــداست نزد ما به امانت نصيـب اميــن بــاشد خيـــر دو عــــالم بنــشان پــاي سفـره ات يارغمخواري مونــس مخــورد گـزاف به جاني قسم مي زند آتــش بــه جــان ، منــت خلق مهر مخـــلوق باشد ز سـر جود و كرم برگ زرد يســت روي سفـــره ي دلم الهي تــــويي فـــــرياد رس در همه دم
(تابستان 88)- شهريور
موفق- شاد- سلامت- سبز- زلال- سرفراز باشید در پناه حق
[ شنبه بیست و ششم دی 1388 ] [ 8:55 PM ] [ مصطفی ]
به نام حق ===== سلام اميدوارم حال همه ي شما دوستان و عزيزان خوب باشه طاعات و عبادات قبول خوب امروز من وبلاگ ديگه ايي رو كه قولش رو داده بودم رسما افتتاح مي كنم ولي لازمه بگم اين وبلاگ هم بسته نخواهد شد بابت نيومدنم و سر نزدم واقعا عذر مي خوام با ايرانسل تا بياي وبي رو باز كني تا مطلبي رو بخوني شارژ تموم ميشه معذرت مي خوام واقعا خوب از شما عزيزان (علي الخصوص آبجي صحراي گل)دعوت مي كنم به وبلاگ جديدمون سر بزنيد.... با تشكر بهاري باشيد وحق يارتون [ شنبه هفتم شهریور 1388 ] [ 9:29 PM ] [ مصطفی ]
|
||
| [ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] | ||